پربازدیدترین در گوگل ریدر
یادداشت محمدرضا لطفی برای آلبوم بهانه از توست
« »

lotfi 02 یادداشت محمدرضا لطفی برای آلبوم بهانه از توست

در هفته‌های اخیر آلبوم «بهانه از توست» به عنوان اثر جدیدی از استاد محمدرضا لطفی روانه بازار موسیقی شد. وی در برورشور این آلبوم، هنر تک‌نوازی را به عنوان یکی از بارزترین و تأثیرگذارترین شیوه‌های اجرایی موسیقی در شرق دانسته است.

محمدرضا لطفی در این اثر تک‌نوازی تار و اجرای آواز را بر عهده داشته و یار همیشه همراه او محمد قوی‌حلم نیز تنبک و دف این اثر را می‌نوازد. این اثر که مدت زمان آن ۴۳ دقیقه است به صورت بداهه نوازی است که در کنسرت مشترک لطفی و قوی حلم در سال ۱۹۹۶ میلادی در آمریکا اجرا شده است.
اشعار این اثر نیز از مولانا و در مایه آواز دشتی اجرا شده است.
محمدرضا لطفی در یادداشتی که در بروشور این اثر آورده است درباره هنر بداهه نوازی در مشرق زمین می‌نویسد: یکی از بارزترین و تأثیرگذارترین شیوه‌های اجرایی موسیقی در شرق هنر تکنوازی است. این هنر با توجه به گستردگی مدهای گوناگون که امروزه به نام گوشه‌ها از آن یاد می‌کنیم کمک ارزنده‌ای برای هنر بداهه است که اساس خلاقیت را در موسیقی رسمی شکل می‌دهد. اگر قرار باشد موسیقی ما زنده بماند باید به این فرم از موسیقی ایرانی بهای زیادی بدهیم.

تسلط یک نوازنده متکی است بر تسلط بر فن نوازندگی، ممارست در آموزش یک یا چند ردیف به جای مانده، حفظ و درک ساختارها و تبدیل آنها به یکدیگر ، تجزیه و تحلیل علمی ردیف از نظر شکل و محتوا، توجه به زیبایی شناسی هنری، معرفت شناسی نغمات و در نهایت به معرفت شناسی عرفانی که بستر پیشرفت هنرها در ایران زمین بوده است.
ده نکته باریک‌تر ز مو باید، تا نوازنده‌ای به مقام تکنوازی و در غایت به هنر بداهه نوازی (خلاقیت در آن) برسد. متأسفانه در این صد سال اخیر زندگی و برخورد هزار و پایی که عاری از هنر بداهه بوده بستر تاریخی این هنر را از هم متلاشی کرده است.

lotfi یادداشت محمدرضا لطفی برای آلبوم بهانه از توست

به جز علما و تنی چند از اساتید نیمه دوم قرن بیستم که در ادامه این سنت تنومند کار را تداوم بخشیدند هنر بداهه نوازی رفته رفته ضعیف‌تر شد چرا که داشتن «حال» که اساس هنر بداهه را تشکیل می‌دهد در زندگی ماشینی تحمیلی چنان کمرنگ شده که امروز مردم علاقه‌مند به این هنر تا دیگر قادر به ایجاد رابطه با تکنوازی نیستند.
عدم تمرکز تفرقه فکری و مشغولیات زندگی مادی، دوری از طبیعت و جدایی از سنت‌های درست عرفانی و عدم معاشرت با کسانی که در زمینه‌هایی مانند خطاطی، شعر و دیگر هنرهای ایرانی باعث عدم شناخت موسیقی نوازان جوان شده است.
روزی در زندگانی مولانای کبیر خواندم که مولانا چند سال اول زندگی عرفانی اش را با جناب ترمذی گذرانید تا علم حال را بیاموزد.
آن روز که این مطلب را خواندم تعجب کردم که مگر علم حال آموختنی است؟ این سوال برایم ماند تا بالاخره از استادی عارف سؤام را پرسیدم ایشان فرمودند که مولانا در آن چند سال در این محیط رشد از تغییرات حالی استاد و تأثیری که از ایشان برایش پیش می آمد متوجه دگرگونی حال خود می‌شد.
در این یادداشت آمده است: من همیشه در کلاس‌هایم به شاگردانم تأکید می‌کنم که باید بگردید و انسان‌هایی را بیابید که حال خوش و عرفانی دارند و با این افراد مجالست کنید تا حال شما نیز خوش شود. به قول شمس تبریزی که فرمود: باهر کسی که حال شما را خوش می کند نشست و برخواست کنید هرچه شما را گرم کرد بچسبید و هرکه شما را سرد کرد رها کنید.
هنرهای شرقی در پرتو خورشید و گرمای پرانرژی آن رشد کرده اند. این همه شور و غوغا و خلاقیت از خورشید جان شما حاصل می‌‌آید، پس این جان شماست که باید پرفروغ و تابنده بماند که محل امن زندگی هر هنرمندی است.
در انتهای این یادداشت آمده است: در اثری که می‌شنوید اشعار و دستگاه و آواز موردنظر به صورت بداهه انتخاب شده‌اند و کل برنامه در چارچوب هنر بداهه نوازی است که امید است این حقیر توانسته باشم قطره ای از جان دوست را به دل شما منتقل کنم. همه بهانه از توست.

« »





مرا از نظرات جدید به‌وسیله‌ی ایمیل با خبر کن